خرید بک لینک

و من امروز 20 ساله شدم!

+عدد 20 کمی مرا تکان داد!

+مادرم خندید و گفت، کی 20 سالت شد؟!

+برادرم گفت راستی آرزو کردی؟! و من داشتم به آرزوهایی فکر میکردم که تمام 17،18،19سالگی خواسته بودمشان و اکنون در 20 سالگی شاهد مرگ تمامشان بودم!


برچسب: نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 10:11

باور کن اینجا، همان که تکه ای از وجود خودت هست دارد نفس های آخرش را میکشد! اگر اینجا کمکش نکنی برای همیشه تمام میشود... دارد له میشود، نفس هایش به شماره افتاده و منتظر توست!! چشمانش از همیشه خیس ت

برچسب: نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 10:11

میرم و سالی یه بارم نمیام که حتی چشمام بهت بخوره!
چطور روت میشه اسم پدر رو یدک میکشی؟!
به والله که از این بعد هر کی گفت پدرت؟ میگم مُرده!

برچسب: نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 10:11

خیلی باید بنویسم اونقدر که نمیدونم از کجا باید شروع بشه و به کجا ختم بشه! از رشته ای که قبول شدم از شهری که قبل اعلام نتایج با "ح" التماس میکردیم قبول شم و صبح که بیدار شدم همون شهرو توی قبولیم دیدم

برچسب: نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 10:11

دارم وسایلامو میذارم تو چمدون و اشکام مانع میشه بقیه شونو جا بدم سخت ترین تجربه زندگیم رو دارم میکنم صبحا دیگه با صدای مامانم بیدار نمیشم روزا دیگه با برادرم پرسه نمیزنم و نمیخندیم بابام دیگه هی صدام

برچسب: نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 10:11


+اولین شبی که دارم کیلومترها دورتر از خانوادم میخوابم
+گریه های بابام! اشکای مامانم!
+بر عکس تمام طول روز که از بغض خفه شده بودم، شب آرومی رو دارم سپری میکنم!و حالم بد نیست!
+نمیدونم چی بگم دیگه!
بقیش برای بعد...


برچسب: نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 10:11

چرا اینجا ن مینویسم,؟!

قرار بود زیاد بنویسم...!

اتفاقای عجیب خیلی افتاده...!


برچسب: نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 10:11

کاش زمان همینجا متوقف میشد من توی اتاق گرمم، صبحونه میخوردم، موزیک دلخواهم رو گوش میدادم و شرشر بارون رو از پنجر تماشا میکردم... من کتاب کافکا در کرانه رو میخوندم... و ظهر مامانم غذای دلخواهم رو درس

برچسب: نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 10:11

دانشگاه! رشته! ناراضی بودن! فکر کنکور مجدد! خونه! دل کندن از اینجا و یکشنبه رفتن! دیوانگی! کردستان! سنندج! اختلاف مذهب! اولین دیدار! 1300km راه!خانواده! حس درونی! وای خدا من دارم دیوونه میشم.... همه

برچسب: نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 10:11

صفحه بندی